انگار که دیروز ٫ تو اینجا بودی
یک نیمکت آنطرف تر از مابودی .
تا قصه تمام شد ؛ نفهمیدم ٫ تو
با آن همه ناز ٫ ْ سیندرلا ْ بودی .
چرا عادت می دی من رو به دستات . اونم وقتی دستات موندنی نیست؟؟
چرا می خـوای بـشم پـابند چشـمات تو که عشـقـی تـو چـشات خـونـدنـی نـیـست
تـو کــــه لــــبــریــزی از شــــوق پـــریـــدن . پـری از کــوچ و پــــر کـــشـیـدن
تـــــوی خـــــاک بـــاغ خــــونــــه
یــــه روزی دســـت زمـــونــــه
ما رو کـاشـت بـا مـهـربـونـی
پـیش هــم مــثل دو دونــه
مـا تـو باغ ماءوا گرفـتیم
بــارون اومــد پـا گــرفـتــیــم
دو تــــایــی تــو خـاک بـاغـچـه
ریــشـه کـردیـم جـا گـرفــتــیـــم
غـــــافــــل از رنـــــگ گــــلامـــــون
غـــــــــم فــــــــــــردای دلامــــــــــــون
تـــــوی خـــــــاک زیــــــر یــــــه بــــــارون
تـــــــــــوی بـــــــــاغ روی زمــــــیــــــــن
گـــــل اون شـــــــد گــــــــل ســـــرخ
گــــــل مـــــــن زرد و غـــمــــیــــن
گـــل اون گــــلـــهـــای شــــادی
گــــل مــن گــلــهــــــــای درد
اون تو گــلــخــونه ی گـرم
مـن اســیـر بــاد سـرد
OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY
زنــدگــی بـه مـن آمــوخـت که چـگــونه گــریــه کــنـم
امـا گـریـه به من نیـاموخــت که چگونه زنـدگی کـنم
تو نیز به من آمـوختی که چـگونه دوسـتت بـدارم
اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم
روشنی ، من ، گل ، آب
ابری نیست.این هم یه شعر زیبا که برای خیلی ها خاطرات خوب یا بد به همراه داره .
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض منو آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرز تموم علفاش
خوب اگه خوب
بد اگه بد
مرده دل های آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو
درد مارو چاره کنه
بوی عیدی
بــــوی تـــوت
بــوی کــاغـذ رنـگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستان و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
نگرونی...
خـــــــوابـــیـــدی ، بـــــــدون لالایــــی و قـــــصـــه
مـیـدانـــم در ایــن روزهــای شـکـســتـنـم
در دفتر خاطرات تو از من نقشی نیست
نگــو کـه درد آور اســت از تـو شـنـیدن
بـــگـذار بــگــذار خــویـشــتــــن بــگـویــــم
که در قلـب تو دیگـر مـرا جـایـگـاهـی نـیـسـت
دریـــغ و حــسـرتــآن عـمــری کـه بــر بــاد رفـــت
دریــغ آن شــب هــای تـنـهـایی کـه بـا فـریـــاد رفـت
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر بر دار کردن آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن و ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی لحضه های التهاب عشق یعنی لحضه های ناب ناب
عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله در چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی عاشق و یک گل ناز عشق یعنی عالمی راز نیاز
عشق یعنی مردن پر پر زدن عشق یعنی همچو شیدا شدن
عشق یعنی شقایق غرق خون عشق یعنی درد محبت درد درون
عشق یعنی همه جانم مال تو عشق یعنی هستیم فدای تو
خـــداونـــدا بـــه عـــــشـــــق و مـــهـربـــــانــــی
بــــه دوســـتـــی و صــــــــفـا و هــمزبــــانی
بــه اخـــــلاص و بـــه ایـــــمــان امــامــان
بــه حــجــت آن دلـــیـل بـی نــشــانـی
بــه اعـــجــاز رســولانــت خـــدایــــا
بــــه آیـــات شـــریـف آسـمــانـــی
بـه قـلب خـستـه شـب زنـده داران
بــه اشــک و آه ســـوزان نــهـــانـــی
بــه جــانــبــازی و ایــثــار شــهــیــدان
بــه پــــاکـــی و عــبـــادت در جــــوانــی
بــه مـــــهــــر مــــادران دل شـــکــســتـــه
کـــه مــحـبــــوب قــلــــوب عــــاشــقــــانـــی
چــو تــو رحــمــــــان و رب الــــعــــالــــمـــیــنــی
خـــــــــدایــــــا صــــــاحــــــب هــر دو جـــــهــــانــی
تـــو چــــــون ســـــرشــــار عـــشـقــی و مــــحـــبـــت
تـــو چـــــــون ســــــــــر هــــمــه عــــــالـــــم بـــــــدانـــی
بـــــه جـــــــــاه و عـــــــــزت و جــــبــــــــــر وجــــــلالـــــــــت
مـــــــــــــرا از درگـــــــــه لـــــــــطـــــــــفـــــــت نــــــــرانـــــــی
رهـــــــــــــــایـــــــم کــــــن ز بــــنـــــــد کــفـــر و شـــیــطان
بـــــــــــرایـــــــــم ا ی خـــــــــــدا آرام جــــــــــــــانــــــــی
عشق ایست … پایان راه تمام شد اشک یعنی…
اشک یعنی غربت روز جدایی |
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
کز برایش می توان از جان گذشت
صدایت
هنوز مرا دوست داردطنینش را در گوشم احساس میکنم
خوابم گرفته است
.................انگار آمدی ؟
نمی دانی چقدر منتظرت بودم
گل
آوردی؟چرا لباس سیاه پوشیدی؟
چرا همه شیون می کنند؟
انگار اسم من را روی
سنگ نوشته انددلم گرفته است،
چقدر این جمله را بنویسم در آغاز همه نوشته هایم،
این روزها گفته ها و سروده هایم با این جمله آغاز می شود که:
دلم گرفته است.
دلم تنگ شده است،
چقدر تکرار کنم زمزمه بی پایان دوری را، دل تنگی را
.من، همینم.
به همین تنهایی. همین قدر توانا، همین اندازه ناتوان.من تا تو نباشی در کنارم، بهارم، به انتظار شکوفه های لبخند، قطرات باران و سبز دشت می نشینم
.صبر می کنم و می نگرم مبادا سویی که می روم اشتباه باشد
.من،
بس که از بودن تو
سرمستم، بس که به ستودن تو مشتاقم، آنقدر که...نمی شود گفت همه چیز را در تلاقی واژه ها، و گاه باید سکوت کرد و گذاشت تا بعضی حرف ها را،
دلمان بگوید به دل دیگری، به دل دیگران،
جز این چاره ای نیست
.اما پرسیده بودی،
چرا این همه برایت می نویسم،
یادت هست؟
می نویسم، و این همه از دوست داشتن توست
.می سرایم و تو شراب منی در این هیجان،
می گویم و تو
...بار دیگر کلمات نیستند تا به فریادم برسند،
همیشه همینطور است
.عیبی ندارد،
چیزی بگویم و بروم و آن اینکه
:دوستت دارم
، می دانم که دوستم داری!