بی تو مهتاب شبی بـاز از آن کوچه گذشـتم
هـمه تن چـشـم شدم خیره به دنــبال تـو گـشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شـدم آن عـاشق دیـوانه که بـودم
درنهانخانه جانم گل یاد تودرخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صـد خاطره پیچید
یـادم آمـد که شــبی با هم از آن کوچــه گـذشتـیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گـشتیم
تـو هــمه راز جهان ریخـته در چـشـم سـیاهـت
مـن هـمـه محـو تماشـای نـگـاهـت
سلام ازنوشته هات لذت می برم
سلام علی جون خیلی قشنگ بود مرسی علی من تو رو دوست دارم همیشه هم پیش تو می مونم