X
تبلیغات
رایتل
عشق بدون مرز
25 خرداد 1384
داستان کوتاه

خسته بود...

   بال هایش را گوشه ای گذاشت.نگاهشان کرد هنوز تمیز
 
بودند.قشنگ ترین بال های دنیا مال او بود.کم کم خوابش برد.

   صبح به دنبال بالهایش گشت . آن جا نبودند و در دل به خود
 
میگفت : کاش هیچ گاه نداشتنشان را به سنگینی آن ها ترجیح نمی
 
داد.

   فرشته غمگین بود.

   فرشته دیگر فرشته نبود...

                              


آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 18535
عناوین آخرین یادداشت ها
#FFFFFF
لینکستان

دارم از تو می نویسم